ديوان شمس› غزل ٣١٥٣› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۵۳
- در رخ و رنگ و چشم تو پیداست که ازان بازی و ازان دستی
G3153:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ز اول بامداد سر مستی·ورنه دستار کژ چرا بستی؟!
- 2 به خدا دوش تا سحر همه شب·باده بیصرفه، صرف خوردستی
- 3 در رخ و رنگ و چشم تو پیداست·که ازان بازی و ازان دستی
- 4 نانچ خوردی بده به مخموران·ای ولی نعمت همه هستی
- 5 شیر امروز در شکار آمد·لرزه در که فتاد در پستی
- 6 بدویدن ازو نخواهی رست·سر بند عاشقانه و رستی
- 7 تا که پیوسته در امان باشی·چون بدار الامانش پیوستی
- 8 شصت فرسنگ از سخن بگریز·که ز دام سخن درین شستی
ganjoor: sh3153 · public domain