ديوان شمس غزل ٣١٥٤ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۵۴

  1. جان مایی و شمع مجلس ما السلام علیک خوش هستی

G3154:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ز اول بامداد سرمستی·ور نه دستار کژ چرا بستی
  2. 2 سخت مستست چشم تو امروز·دوش گویی که صرف خوردستی
  3. 3 جان مایی و شمع مجلس ما·السلام علیک خوش هستی
  4. 4 باده خوردی و بر فلک رفتی·مست گشتی و بند بشکستی
  5. 5 صورت عقل جمله دلتنگیست·صورت عشق نیست جز مستی
  6. 6 مست گشتی و شیرگیر شدی·بر سر شیر مست بنشستی
  7. 7 باده کهنه پیر راه تو بود·رو که از چرخ پیر وارستی
  8. 8 ساقی انصاف حق به دست توست·که جز آن شراب نپرستی
  9. 9 عقل ما برده‌ای ولیک این بار·آن چنان بر که بازنفرستی

ganjoor: sh3154 · public domain