ديوان شمس غزل ٣١٦ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۶

  1. دست مرا بست شب از کسب و کار تا به سحر دست من و پای شب

G316:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 چونک درآییم به غوغای شب·گرد برآریم ز دریای شب
  2. 2 خواب نخواهد بگریزد ز خواب·آنک بدیدست تماشای شب
  3. 3 بس دل پرنور و بسی جان پاک·مشتغل و بنده و مولای شب
  4. 4 شب تتق شاهد غیبی بود·روز کجا باشد همتای شب
  5. 5 پیش تو شب هست چو دیگ سیاه·چون نچشیدی تو ز حلوای شب
  6. 6 دست مرا بست شب از کسب و کار·تا به سحر دست من و پای شب
  7. 7 راه درازست برانیم تیز·ما به درازا و به پهنای شب
  8. 8 روز اگر مکسب و سوداگریست·ذوق دگر دارد سودای شب
  9. 9 مفخر تبریز توی شمس دین·حسرت روزی و تمنای شب

ganjoor: sh316 · public domain