ديوان شمس› غزل ٣١٦٧› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۶۷
- آتش دل بر شده تا آسمان وز تف او گشته افق احمری
G3167:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 از مه من مست دو صد مشتری·غمزه او سحر دو صد سامری
- 2 هر نفسی شعله زند دین از او·سوز نهد در جگر کافری
- 3 آتش دل بر شده تا آسمان·وز تف او گشته افق احمری
- 4 دوش جمال تو همیشد شتاب·در کف او مشعله آذری
- 5 گفتم هین قصد کی داری بگو·شیر خدا حمله کجا میبری
- 6 ای تو سلیمان به سپاه و لوا·خاتم تو افسر دیو و پری
- 7 جان و روان سخت روان میروی·سوی من کشته دمی ننگری
- 8 نعره مستان میت نشنوی·هیچ کسی را به کسی نشمری
- 9 تیز همیکرد خیالش نظر·محو شدم در تف آن ناظری
- 10 نیست شدم نیست از آن شور نیست·رفت ز من مهتری و کهتری
- 11 مفخر تبریز شهم شمس دین·شرح دهد حال من ار منکری
ganjoor: sh3167 · public domain