ديوان شمس› غزل ٣١٦٨› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۶۸
- بر در حیرت، بکش اندیشه را حاکم ارواح و شه مطلقی
G3168:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی·مِثْلُکَ فِی الْعالَمِ لَمْ یُخْلَقِی
- 2 باده ده ای ساقی هر متقی·بادهٔ شاهنشهی راوقی
- 3 جان سخن بخش که از تف او·گردد هر گنگ خرف منطقی
- 4 بر در حیرت، بکش اندیشه را·حاکم ارواح و شه مطلقی
- 5 جنت حسنت جو تجلی کند·باغ شود دوزخ بر هر شقی
- 6 چون بگریزی نرسد در تو کس·ور بگریزیم ز تو، سابقی
- 7 ظلمت و نور از تو تحیر درند·تا تو حقی یا که تو نور حقی
- 8 گشت شب و روز کنون غرق نور·نیست مهت مغربی و مشرقی
- 9 لابه کنی، باده دهی رایگان·ساقی دریا صفت مشفقی
- 10 مرده همیباید و قلب سلیم·زیرکی از خواجه بود احمقی
- 11 فکرت اگر راحت جانها بدی·باده نجستی خرد و موسقی
- 12 فرد چرایی تو ز من؟! گر منی·از چه تو عذرایی اگر وامقی؟!
- 13 غنچه صفت چشم ببستی ز گل·رو، بهمان خار کشی لایقی
- 14 خار کشانند همه، گر شهند·جز تو که بر گلشن جان عاشقی
- 15 خامش باش و بنگر فتح باب·چند پی هر سخن مغلقی؟!
ganjoor: sh3168 · public domain