ديوان شمس غزل ٣١٨٨ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۸۸

  1. نه چون ماندست ما را، نی چگونه ندانم تو دلاراما که چونی

G3188:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ادر کاسی و دعنی عن فنونی·جننت فلا تحدث من جنونی
  2. 2 نه چون ماندست ما را، نی چگونه·ندانم تو دلاراما که چونی
  3. 3 رایت الناس للدنیا زبونا·و ذقت العشق فالدنیا زبونی
  4. 4 مترس از خصم و تو فارغ همی باش·که عاشق هست آن بحر فزونی
  5. 5 فما للخلق یا صاحی ظهوری·و ما للخلق یا صاحی کنونی
  6. 6 اگر عشقم درون آرام گیرد·کجا بیندم این خلق برونی
  7. 7 و مادام الهوی تغلی فؤادی·فلا تطمع قراری اوسکونی
  8. 8 ایا نفس ملامت گر، خمش کن·که هم تو در ضلالت رهنمونی
  9. 9 ضلال العشق یا صاحی حلالی·خراب العشق یا صاحی حصونی
  10. 10 زهی کشتی شاهانه که عشق است·که رانندش درین دریایی خونی
  11. 11 فتبریز و شمس‌الدین قصدی·انادیهم، خدونی اوصلونی

ganjoor: sh3188 · public domain