ديوان شمس› غزل ٣١٩٠› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۹۰
- لتری فیه خمورا، و نشاطا و سرورا که چنان عیش ندیدی تو از آن روز که زادی
G3190:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 سلبالعشق فادی، حصلالیوم مرادی·بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی
- 2 اذنالعشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا·هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و چه بادی!
- 3 کتبالروح سراحی الکاس صیاحی·ز تو اندر دورانم، که ره دور گشادی
- 4 لخلیلی دورانی، لحبیبی سیرانی·چو جهت نیست خدا را، چه روم سوی بوادی؟!
- 5 نه که بر کعبهٔ اعظم دورانست و طوافی؟·دورانی و طوافی لک، یا اهل ودادی
- 6 فتحالعشق رواقا فاجیبوه سباقا·هله در گلشن جان رو، چو مریدی و مرادی
- 7 لتری فیه خمورا، و نشاطا و سرورا·که چنان عیش ندیدی تو از آن روز که زادی
- 8 انا قصرت کلامی، فتفضل بتمامی·بگشا شرح محبت هله بر رغم اعادی
ganjoor: sh3190 · public domain