ديوان شمس› غزل ٣١٩٨› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۹۸
- ز گلها که روید بهارت ز دلها به پیش افکند گل سر، از شرمساری
G3198:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گهی پردهسوزی، گهی پردهداری·تو سر خزانی، تو جان بهاری
- 2 خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین·توی قهر و لطفش، بیا تا چه داری
- 3 بهاران بیاید، ببخشی سعادت·خزان چون بیاید، سعادت بکاری
- 4 ز گلها که روید بهارت ز دلها·به پیش افکند گل سر، از شرمساری
- 5 گرین گل ازان گل یکی لطف بردی·نکردی یکی خار در باغ خاری
- 6 همه پادشاهان، شکاری بجویند·توی که به جانت بجوید شکاری
- 7 شکاران به پیشت، گلوها کشیده·که جان بخش ما را، سزد جان سپاری
- 8 قراری گرفته، غم عشق در دل·قرار غم الحق دهد بیقراری
- 9 دلا معنی بیقراری بگویم·بنه گوش، یارانه بشنو، که یاری
- 10 فدیت لمولی به افتخاری·بطیالاجابة، سریعالفرار
- 11 و منذ سبانی هواه، ترانی·اموت و احیی، بغیر اختیاری
- 12 اموت بهجر، و احیی بوصل·فهذاک سکری، وذاک خماری
- 13 عجبت بانی اذرب بشمس·اذا غاب عنی زمانالتواری
- 14 اذا غاب غبنا، و ان عادَ عُدنا·کذا عادةالشمس فوقالذراری
- 15 بمائین یحیی، بحس و عقل·فذوا الحس راکد، وذوا العقل جاری
- 16 فماالعقل، الا طلاب المواقب·و ماالحس الاخداع العواری
- 17 فذو العقل یبصر هداه و یخضع·و ذوالحس یبصر هواه یماری
- 18 گهی آفتابی ز بالا بتابی·گهی ابرواری چو گوهر بباری
- 19 زمین گوهرت را به جای چراغی·نهد پیش مهمان به شبهای تاری
- 20 ز من چون روی تو ز من، من رود هم·برم چون بیایی، مرا هم بیاری
ganjoor: sh3198 · public domain