ديوان شمس غزل ٣٢٣ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۲۳

  1. جملهٔ بی‌قراریت از طلب قرار توست طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

G323:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت·وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
  2. 2 آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای·وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
  3. 3 آن نفسی که باخودی بستهٔ ابر غصه‌ای·وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت
  4. 4 آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند·وان نفسی که بیخودی بادهٔ یار آیدت
  5. 5 آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای·وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت
  6. 6 جملهٔ بی‌قراریت از طلب قرار توست·طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
  7. 7 جملهٔ ناگوارشت از طلب گوارش است·ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
  8. 8 جملهٔ بی‌مرادیت از طلب مراد توست·ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
  9. 9 عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی·تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
  10. 10 خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد·از مه و از ستاره‌ها والله عار آیدت

ganjoor: sh323 · public domain