ديوان شمس› غزل ٣٥٩› بيت ١٠ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۵۹
- خمش کن زانک آفات بصیرت همیشه از سؤالست و جوابست
G359:10
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در این جو دل چو دولاب خرابست·که هر سویی که گردد پیشش آبست
- 2 وگر تو پشت سوی آب داری·به پیش روت آب اندر شتابست
- 3 چگونه جان برد سایه ز خورشید·که جان او به دست آفتابست
- 4 اگر سایه کند گردن درازی·رخ خورشید آن دم در نقابست
- 5 زهی خورشید کاین خورشید پیشش·چو سیماب از خطر در اضطرابست
- 6 چو سیمابست مه بر کف مفلوج·بجز یک شب دگر در انسکابست
- 7 به هر سی شب دو شب جمعست و لاغر·دگر فرقت کشد فرقت عذابست
- 8 اگر چه زار گردد تازه رویست·ضحوکی عاشقان را خوی و دابست
- 9 زید خندان بمیرد نیز خندان·که سوی بخت خندانش ایابست
- 10 خمش کن زانک آفات بصیرت·همیشه از سؤالست و جوابست
ganjoor: sh359 · public domain