ديوان شمس› غزل ٣٨٠› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۸۰
- من غره به سست خنده او ایمن گشتم که او خموش است
G380:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آن خواجه اگر چه تیزگوش است·استیزه کن و گران فروش است
- 2 من غره به سست خنده او·ایمن گشتم که او خموش است
- 3 هش دار که آب زیر کاه است·بحری است که زیر که به جوش است
- 4 هر جا که روی هش است مفتاح·این جا چه کنی که قفل هوش است
- 5 در روی تو بنگرد بخندد·مغرور مشو که روی پوش است
- 6 هر دل که به چنگ او درافتاد·چون چنگ همیشه در خروش است
- 7 با این همه روحها چو زنبور·طواف ویند زانک نوش است
- 8 شیری است که غم ز هیبت او·در گور مقیم همچو موش است
- 9 شمس تبریز روز نقد است·عالم به چه در حدیث دوش است
ganjoor: sh380 · public domain