ديوان شمس غزل ٤٠٣ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۰۳

  1. ور تو گویی چرخ می‌گردد به کار نیک و بد چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست

G403:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست·ور تو پنداری مرا بی‌تو قراری هست نیست
  2. 2 ور تو گویی چرخ می‌گردد به کار نیک و بد·چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست
  3. 3 سال‌ها شد تا که بیرون درت چون حلقه‌ایم·بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست
  4. 4 بر در اندیشه ترسان گشته‌ایم از هر خیال·خواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست
  5. 5 ای دل جاسوس من در پیش کیکاووس من·جز صلاح الدین ز دل‌ها هوشیاری هست نیست

ganjoor: sh403 · public domain