ديوان شمس› غزل ٤٣٨› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۳۸
- گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی در گوش حلقهٔ زر بر طمع او نشانست
G438:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هر دم سلامْ آرد کاین نامه از فلانست·گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست
- 2 زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه·بینی دراز کردن آیین نرخرانست
- 3 هر جا که سیمبر بد میدانک سیم بِربُد·جان و جهان مگویش کان جان ز تو جهانست
- 4 بتراش زر به ناخن از کان و چارهای کن·پنهان مدار زر را بیزر صنم نهانست
- 5 گر حلقه زر نبودی در گوش او نرفتی·در گوش حلقهٔ زر بر طمع او نشانست
- 6 ور زانک نازنینی بیسیم و زر ببینی·چونک عنایت آمد اقبال رایگانست
- 7 این یار زر نگیرد جانی بیار زرین·زیرا که زر مرده آن سوی ناروانست
- 8 سنگیست سرخ گشته صد تخم فتنه کشته·مغرور زر پخته خام است و قلتبانست
- 9 خامش سخن چه باید آن جا که عشق آید·کمتر ز زر نباشی معشوق بیزبانست
ganjoor: sh438 · public domain