ديوان شمس› غزل ٤٦٤› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۶۴
- ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست
G464:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست·نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
- 2 درج عطا شد پدید غره دریا رسید·صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست
- 3 صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست·این خرد پیر کیست این همه روپوشهاست
- 4 چاره روپوشها هست چنین جوشها·چشمه این نوشها در سر و چشم شماست
- 5 در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر·این سر خاک از زمین وان سر پاک از سماست
- 6 ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک·تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست
- 7 آن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیان·دانک پس این جهان عالم بیمنتهاست
- 8 مشک ببند ای سقا مینبرد خنب ما·کوزه ادراکها تنگ از این تنگناست
- 9 از سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش·نور تو هم متصل با همه و هم جداست
ganjoor: sh464 · public domain