ديوان شمس› غزل ٤٧١› بيت ١١ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۷۱
- لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند اشتر سرمست را بند دهن واجبست
G471:11
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 پیش چنین ماهرو گیج شدن واجبست·عشرت پروانه را شمع و لگن واجبست
- 2 هست ز چنگ غمش گوش مرا کشمکش·هر دمم از چنگ او تن تننن واجبست
- 3 دلو دو چشم مرا گرچه که کم نیست آب·مردمک دیده را چاه ذقن واجبست
- 4 دلبرِ چون ماه را هر چه کند میرسد·عاشق درگاه را خُلقِ حسَن واجبست
- 5 طره خویش ای نگار، خوش به کف من سپار·هر که در این چه فتاد دادِ رسن واجبست
- 6 عشق که شهر خوشیست این همه اغیار چیست ؟·حفظ چنین شهر را برج و بدن واجبست
- 7 غمزه دزدیده را شحنه غم در پیست·روشنیِ دیده را خوبِ ختن واجبست
- 8 عاشق عیسی نهای بیخور و خر کی زیی ؟·کالبد مرده را گور و کفن واجبست
- 9 مریم جان را مخاض برد به نخل و ریاض·منقطع درد را نزل وطن واجبست
- 10 نزل دل بارکش هست ملاقات خوش·ناقه پرفاقه را شرب و عطن واجبست
- 11 لطف کن ای کان قند راه دهانم ببند·اشتر سرمست را بند دهن واجبست
ganjoor: sh471 · public domain