ديوان شمس› غزل ٤٨٧› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۷
- دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار دریده قوصرههاشان ز بار قند و نبات
G487:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات·به هر که قدر تو دانست میدهند برات
- 2 هلالوار ز راه دراز میآیند·برای کارگزاری ز قاضیالحاجات
- 3 به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست·ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
- 4 پی گشادن درهای بسته میآیند·گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات
- 5 به دست هر جان زنبیل زفت میآید·شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
- 6 بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک·به طور موسی عمران و غلغل میقات
- 7 دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار·دریده قوصرههاشان ز بار قند و نبات
- 8 ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد·خمش کن و بنشین دور و میشنو صلوات
ganjoor: sh487 · public domain