ديوان شمس غزل ٤٩٢ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۹۲

  1. در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست

G492:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست·به بام چند برآیی و خانه را چه شدست
  2. 2 فسرده چند نشینی میان هستی خویش·تنور آتش عشق و زبانه را چه شدست
  3. 3 بگرد آتش عشقش ز دور می‌گردی·اگر تو نقره صافی میانه را چه شدست
  4. 4 ز دردی غم و اندیشه سیر چون نشوی·جمال یار و شراب مغانه را چه شدست
  5. 5 اگر چه سرد وجودیت گرم درپیچید·به ره کنش به بهانه بهانه را چه شدست
  6. 6 شکایت ار ز زمانه کند بگو تو برو·زمانه بی‌تو خوشست و زمانه را چه شدست
  7. 7 درخت وار چرا شاخ شاخ وسوسه‌ای·یگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدست
  8. 8 در آن ختن که در او شخص هست و صورت نیست·مگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدست
  9. 9 نشان عشق شد این دل ز شمس تبریزی·ببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست

ganjoor: sh492 · public domain