ديوان شمس› غزل ٤٩٦› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۹۶
- شرق تا غرب شکرین گردد گر نماید بدو شکرت نبات
G496:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 طرب ای بحر اصل آب حیات·ای تو ذات و دگر مهان چو صفات
- 2 اه چه گفتم کجاست تا به کجا·کو یکی وصف لایق چو تو ذات
- 3 هر که در عشق روت غوطی خورد·ریش خندی زند به هست و فوات
- 4 شرق تا غرب شکرین گردد·گر نماید بدو شکرت نبات
- 5 جان من جام عشق دلبر دید·لعل چون خون خویش گفت کههات
- 6 جان بنوشید و از سرش تا پای·آتشی برفروخت از شررات
- 7 مست شد جان چنان که نشناسد·خویشتن را ز می جز از طاعات
- 8 بانگ آمد ز عرش مژده تو را·که ز من درگذشت نور عطات
- 9 مژده از بخششی که نتوان یافت·به دو صد سال خون چشم و عنات
- 10 که به هر قطره از پیاله او·مرده زنده شود عجوز فتات
- 11 گرش از عشق دوست بو بودی·کی نگوسار گشتی هرگز لات
- 12 چون شدی مست او کجا دانی·تو رکوع و سجود در صلوات
- 13 چونک بیخود شدی ز پرتو عشق·جسم آن شاه ماست جان صلات
- 14 چو بمردی به پای شمس الدین·زنده گشتی تو ایمنی ز ممات
- 15 داد مخدوم از خداوندیش·بهر ملک ابد مثال و برات
ganjoor: sh496 · public domain