ديوان شمس› غزل ٥٠٣› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۰۳
- اسب خسان را به رخی پی بزن عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
G503:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بر شکرت جمع مگسها چراست؟·نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
- 2 هر نظری بر رخ او راست نیست·جز نظری کو ز ازل بود راست
- 3 اسب خسان را به رخی پی بزن·عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
- 4 عشوه و عیاری و جور و دغل·تو نکنی ور کنی از تو رواست
- 5 از تو اگر سنگ رسد گوهرست·گر تو کنی جور به از صد وفاست
- 6 تیرهنظر چونک ببیند دو نقش·جامه درَد، نعره زند، کاین صفاست
- 7 چونک هر اندیشه خیالی گُزید·مجلس عشاق خیالش جداست
- 8 کعبه چو از سنگپرستان پرست·روی به ما آر که قبله خداست
- 9 آنک از این قبله گدایی کند·در نظرش سنجر و سلطان گداست
- 10 جز که به تبریز، برِ شمس دین·روح نیآسود و نخفت و نخاست
ganjoor: sh503 · public domain