ديوان شمس› غزل ٥١› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۱
- جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رود تا سوی گولخن رود طبع خسیسِ ژاژخا
G51:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا·تا که بهارِ جانها تازه کُند دل تو را
- 2 بوی سلام یار من لخلخهی بهار من·باغ و گل و ثمار من، آرَد سوی جان، صبا
- 3 مستی و طُرفه مستیای، هستی و طرفه هستیای·مُلک و دراز دستیای، نعرهزنان که الصّلا
- 4 پای بکوب و دست زن، دست درآن دو شست زن·پیش دو نرگس خوشش کُشته نگر، دل مرا
- 5 زنده به عشق سرکشم، بینی جان چرا کشم·پهلوی یارِ خود خَوشم، یاوه چرا روم چرا؟
- 6 جان چو سوی وطن رود، آب به جوی من رود·تا سوی گولخن رود طبع خسیسِ ژاژخا
- 7 دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من·سخت خوش است این وطن، مینروم از این سرا
- 8 جان طرب پرست ما، عقل خراب مست ما·ساغر جان به دست ما، سخت خوش است ای خدا
- 9 هوش برفت، گو برو، جایزه گو بشو گرو·روز شدهست، گو بشو! بیشب و روز تو بیا
- 10 مست رود نگار من در بر و در کنار من·هیچ مگو که یار من باکَرَمست و باوفا
- 11 آمد جانِ جانِ من، کوری دشمنان من·رونق گلستانِ من، زینت روضهی رضا
ganjoor: sh51 · public domain