ديوان شمس غزل ٥١٥ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۱۵

  1. گر ز تو پر گشت جهان همچو برف نیست شوی چون تَف خور درگرفت

G515:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 خانه دل باز کبوتر گرفت·مشغله و بقر بقو درگرفت
  2. 2 غلغل مستان چو به گردون رسید·کرکس زرین فلک پر گرفت
  3. 3 بوطربون گشت مه و مشتری·زهره مطرب طرب از سر گرفت
  4. 4 خالق ارواح ز آب و ز گل·آینه‌ای کرد و برابر گرفت
  5. 5 ز آینه صد نقش شد و هر یکی·آنچ مر او راست میسر گرفت
  6. 6 هر که دلی داشت به پایش فتاد·هر که سر او سر منبر گرفت
  7. 7 خرمن ارواح نهایت نداشت·مورچه‌ای چیز محقر گرفت
  8. 8 گر ز تو پر گشت جهان همچو برف·نیست شوی چون تَف خور درگرفت
  9. 9 نیست شو ای برف و همه خاک شو·بنگر کاین خاک چه زیور گرفت
  10. 10 خاک به تدریج بدان جا رسید·کز فر او هر دو جهان فر گرفت
  11. 11 بس که زبان این دم معزول شد·بس که جهان جان سخنور گرفت

ganjoor: sh515 · public domain