ديوان شمس› غزل ٥١٩› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۱۹
- گر سینه آیینه کنی بیکبر و بیکینه کنی در وی ببینی هر دمش کالصبر مفتاح الفرج
G519:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج·تا رو نماید مرهمش کالصبر مفتاح الفرج
- 2 چندان فرو خور اندُهان تا پیشت آید ناگهان·کرسی و عرش اعظمش کالصبر مفتاح الفرج
- 3 خندان شو از نور جهان تا تو شوی سور جهان·ایمن شوی از ماتمش کالصبر مفتاح الفرج
- 4 باری دلم از مرد و زن برکَند مهر خویشتن·تا عشق شد خال و عمش کالصبر مفتاح الفرج
- 5 گر سینه آیینه کنی بیکبر و بیکینه کنی·در وی ببینی هر دمش کالصبر مفتاح الفرج
- 6 چون آسمان گر خم دهی در امر و فرمان وا رهی·زین آسمان و از خمش کالصبر مفتاح الفرج
- 7 هم بجهی از ما و منی هم دیو را گردن زنی·در دست پیچی پرچمش کالصبر مفتاح الفرج
- 8 اقبال خویش آید تو را دولت به پیش آید تو را·فرخ شوی از مقدمش کالصبر مفتاح الفرج
- 9 دیویست در اسرار تو کز وی نگون شد کار تو·بر بند این دم محکمش کالصبر مفتاح الفرج
- 10 دارد خدا خوش عالمی منگر در این عالم دمی·جز حق نباشد محرمش کالصبر مفتاح الفرج
- 11 خامش بیان سر مکن خامش که سر من لدن·چون میزند اندرهمش کالصبر مفتاح الفرج
ganjoor: sh519 · public domain