ديوان شمس› غزل ٥٤٠› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۴۰
- از لب سلامت ای احد چون برگ بیرون میجهد اندازه لب نیست این این لطف عامت میکند
G540:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند·آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
- 2 ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را·مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند
- 3 ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان·حسنت میان عاشقان نک دوستکامت میکند
- 4 ای چاشنی هر لبی وی قبله هر مذهبی·مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت میکند
- 5 ای دل چه مستی و خوشی سلطانی و سلطان وشی·با این دماغ و سرکشی چون عشق رامت میکند
- 6 آن کو ز خاکی جان کند او دود را کیوان کند·ای خاک تن وی دود دل بنگر کدامت میکند
- 7 بستان ز شاه ساقیان سرمست شو چون باقیان·گر نیم مست ناقصی مست تمامت میکند
- 8 از لب سلامت ای احد چون برگ بیرون میجهد·اندازه لب نیست این این لطف عامت میکند
- 9 ماه از غمت دو نیم شد رخسارهها چون سیم شد·قد الف چون جیم شد وین جیم جامت میکند
- 10 در عشق زاریها نگر وین اشک باریها نگر·وان پخته کاریها نگر کان رطل خامت میکند
- 11 ای باده خوش رنگ و بو بنگر که دست جود او·بر جان حلالت میکند بر تن حرامت میکند
- 12 پس تن نباشم جان شوم جوهر نباشم کان شوم·ای دل مترس از نام بد کو نیک نامت میکند
- 13 بس کن رها کن گفت و گو نی نظم گو نی نثر گو·کان حیله ساز و حیله جو بدو کلامت میکند
ganjoor: sh540 · public domain