ديوان شمس› غزل ٥٥١› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۵۱
- هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود گرچه که بندهای بود خاصه که در هوا بود
G551:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود·گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
- 2 چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو·چون همه رو گرفتهای روی دگر کجا بود
- 3 آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد·گنج که در زمین بود ماه که در سما بود
- 4 با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم·تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود
- 5 ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد·وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود
- 6 هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش·عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود
- 7 هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود·گرچه که بندهای بود خاصه که در هوا بود
- 8 این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم·گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود
- 9 چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود·شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود
- 10 از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد·جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود
ganjoor: sh551 · public domain