ديوان شمس› غزل ٥٧٢› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۷۲
- ایا درویش باتمکین! سبکدل گرد، زوتر هین میان بزمِ مردان شین، که ایشان جمله رندانند
G572:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند·ز زخم تیغ فردیت، همه جانند و بیجانند
- 2 تو از نقصان و از بیشی، نگویی چند اندیشی؟·درآ در دین بیخویشی که بس بیخویش خویشانند
- 3 چه دریاها که مینوشند، چو دریاها همی جوشند·اگر چه خود که خاموشند، دانایَند و میدانند
- 4 در آن دریای پر مرجان، یکی قومند همچون جان·ورای گنبد گردان، بُراقِ جان همی رانند
- 5 ایا درویش باتمکین! سبکدل گرد، زوتر هین·میان بزمِ مردان شین، که ایشان جمله رندانند
- 6 ملوکانند درویشان، ز مستی جمله بیخویشان·اگر چه خاکیند ایشان ولیکن شاه و سلطانند
- 7 ز گنج عشق زر ریزند، غلام شمس تبریزند·و کان لعل و یاقوتند و در کان جان ارکانند
ganjoor: sh572 · public domain