ديوان شمس غزل ٥٨ بيت ٦ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۸

  1. بِجَه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

G58:6

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را·فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را
  2. 2 چو آمد جانِ جانِ جان، نشاید برد نام جان·به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
  3. 3 بُدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی·بُدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را
  4. 4 اگر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست·چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را
  5. 5 هلا یاران که بخت آمد گَهِ ایثارِ رخت آمد·سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را
  6. 6 بِجَه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی·نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را
  7. 7 بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت·سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را
  8. 8 سخن بادست ای بنده کُنَد دل را پراکنده·ولیکن اوشْ فرماید که گرد آور پریشان را

ganjoor: sh58 · public domain