ديوان شمس غزل ٥٨٥ بيت ٤ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۵

  1. زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم تو را هستی همی‌زیبد مرا مستی همی‌زیبد

G585:4

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد·مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
  2. 2 یکی پیمانه‌ای دارم که بر دریا همی‌خندد·دل دیوانه‌ای دارم که بند و پند نپذیرد
  3. 3 خداوندا تو می‌دانی که جانم از تو نشکیبد·ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد
  4. 4 زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم·تو را هستی همی‌زیبد مرا مستی همی‌زیبد
  5. 5 هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی·نشاطی می‌دهد بی‌غم قبولی می‌کند بی‌رد

ganjoor: sh585 · public domain