ديوان شمس› غزل ٦١٤› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۱۴
- چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
G614:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آن بنده آواره بازآمد و بازآمد·چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
- 2 چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان·در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
- 3 ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر·بر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد
- 4 هر شمع گدازیده شد روشنی دیده·کان را که گداز آمد او محرم راز آمد
- 5 زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می·پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
- 6 آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشد·کی بیند رویش را چشمی که فرازآمد
- 7 من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن·وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد
- 8 ای دل چو در این جویی پس آب چه میجویی·تا چند صلا گویی هنگام نماز آمد
ganjoor: sh614 · public domain