ديوان شمس› غزل ٦٣١› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۳۱
- ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد
G631:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد·اومیدِ همه جانها، از غیب رسید آمد
- 2 نومید مشو گر چه، مریم بشد از دستت·کآن نور که عیسی، را بر چرخ کشید آمد
- 3 نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان·کآن شاه که یوسف را، از حبس خرید آمد
- 4 یعقوب برون آمد، از پردهٔ مستوری·یوسف که زلیخا را، پرده بدرید آمد
- 5 ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو·آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد
- 6 ای درد کهنگشته! بخ بخ که شفا آمد·وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد
- 7 ای روزه گرفته تو! از مائدهٔ بالا·روزه بگشا خوشخوش، کآن غرهٔ عید آمد
- 8 خامش کن و خامش کن، زیرا که ز امر کن·آن سکته حیرانی، بر گفت مزید آمد
ganjoor: sh631 · public domain