ديوان شمس› غزل ٦٩٥› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۹۵
- جانی که به هر صبوح مست است بویی ز خمار ما ندارد
G695:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 این قافله بار ما ندارد·از آتشِ یارِ ما ندارد
- 2 هرچند درختهای سبزند·بویی ز بهار ما ندارد
- 3 جان تو چو گلشن است لیکن·دلخسته به خار ما ندارد
- 4 بحریست دل تو در حقایق·کاو جوش کنار ما ندارد
- 5 هر چند که کوه برقرار است·والله که قرار ما ندارد
- 6 جانی که به هر صبوح مست است·بویی ز خمار ما ندارد
- 7 آن مطرب آسمان که زهره است·هم طاقت کار ما ندارد
- 8 از شیر خدای پرس ما را·هر شیر قفار ما ندارد
- 9 منمای تو نقد شمس تبریز·آن را که عیار ما ندارد
ganjoor: sh695 · public domain