ديوان شمس› غزل ٧٠٥› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۰۵
- گر عاشق داد نیست جودت پس جان ز چه عاشق دعا شد
G705:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای کز تو همه جفا وفا شد·آن عهد و وفای تو کجا شد
- 2 با روی تو سور شد عزاها·بی روی تو سورها عزا شد
- 3 شد بیقدمت سرا خرابه·باز از تو خرابهها سرا شد
- 4 از دعوت تو فنا شود هست·وز هجر تو هستها فنا شد
- 5 ای کشته مرا به جرم آنک·از من راضی به جان چرا شد
- 6 آن تخم عطای تست در جان·کو را کف دست باسخا شد
- 7 اعنات مهیجست جان را·ور نی ز چه روی جان گدا شد
- 8 گر عاشق داد نیست جودت·پس جان ز چه عاشق دعا شد
- 9 زد پرتو ساقییت بر ابر·کز عکس تو ابرها سقا شد
- 10 زد عکس صبوری تو بر کوه·تسکین زمین و متکا شد
- 11 زد عکس بلندی تو بر چرخ·معنی تو صورت سما شد
- 12 از حسن تو خاک هم خبر یافت·شد یوسف خوب و دلربا شد
- 13 از گفت بدار چنگ کز وی·بی گفت تو فهم بانوا شد
ganjoor: sh705 · public domain