ديوان شمس غزل ٧٦١ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۶۱

  1. ز پس ظلم رسیده همه امید بریده مثل دولت تابان دل بیدار برآمد

G761:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد·چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد
  2. 2 ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش·همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد
  3. 3 ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان·دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد
  4. 4 غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل·به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد
  5. 5 ز پس ظلم رسیده همه امید بریده·مثل دولت تابان دل بیدار برآمد
  6. 6 تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد·همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد
  7. 7 چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید·که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

ganjoor: sh761 · public domain