ديوان شمس› غزل ٧٧٧› بيت ٨ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۷۷
- بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این تا سخنها همه از جان مطهر گیرند
G777:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند·هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند
- 2 جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند·جان باقی خوش شاد معطر گیرند
- 3 بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود·پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند
- 4 ترک این شرب بگویند در این روزی چند·عوض شرب فنا شربت کوثر گیرند
- 5 چون ستاره شب تاریک پی مه گردند·چو مه چارده رخسار منور گیرند
- 6 گر بمانند یتیم از پدر و مادر خاک·پدر و مادر روحانی دیگر گیرند
- 7 چون ببینند که تن لقمه گورست یقین·جان و دل زفت کنند و تن لاغر گیرند
- 8 بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این·تا سخنها همه از جان مطهر گیرند
ganjoor: sh777 · public domain