ديوان شمس› غزل ٧٩٤› بيت ٨ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۹۴
- بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد
G794:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد·همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد
- 2 زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است·شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد
- 3 دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر·طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد
- 4 پشه باشد که به هر باد مخالف برود·دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد
- 5 هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند·صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد
- 6 و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت·سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد
- 7 چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد·آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد
- 8 بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار·که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد
ganjoor: sh794 · public domain