ديوان شمس غزل ٧٩٦ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۹۶

  1. وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد

G796:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد·مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
  2. 2 سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد·هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
  3. 3 وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود·همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
  4. 4 سخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهد·جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
  5. 5 مریم دل نشود حامل انوار مسیح·تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
  6. 6 حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز·از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
  7. 7 غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست·از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
  8. 8 این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی·پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
  9. 9 هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد·آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
  10. 10 تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد·تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

ganjoor: sh796 · public domain