ديوان شمس› غزل ٨٠٦› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۰۶
- چه شکارست که این تیر قضا پرانست ور چنین نیست چرا بانگ کمان میآید
G806:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید·یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
- 2 یا رب این آب حیات از چه وطن میجوشد·یا رب این نور صفات از چه مکان میآید
- 3 عجب این غلغله از جوق ملک میخیزد·عجب این قهقهه از حور جنان میآید
- 4 چه سماعست که جان رقص کنان میگردد·چه صفیرست که دل بال زنان میآید
- 5 چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست·ماه با این طبق زر به نشان میآید
- 6 چه شکارست که این تیر قضا پرانست·ور چنین نیست چرا بانگ کمان میآید
- 7 مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست·کانک از دست بشد دست زنان میآید
- 8 از حصار فلکی بانگ امان میخیزد·وز سوی بحر چنین موج گمان میآید
- 9 چشم اقبال به اقبال شما مخمورست·این دلیلست که از عین عیان میآید
- 10 برهیدیت از این عالم قحطی که در او·از برای دو سه نان زخم سنان میآید
- 11 خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار·غم رفتن چه خوری چون به از آن میآید
- 12 هر کسی در عجبی و عجب من اینست·کو نگنجد به میان چون به میان میآید
- 13 بس کنم گرچه که رمزست بیانش نکنم·خود بیان را چه کنیم جان بیان میآید
ganjoor: sh806 · public domain