ديوان شمس› غزل ٨٢٨› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۲۸
- نیست نور شمع هست آن نور شمع هم نشد آثار و هم آثار شد
G828:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هر که را اسرار عشق اظهار شد·رفت یاری زانک محو یار شد
- 2 شمع افروزان بنه در آفتاب·بنگرش چون محو آن انوار شد
- 3 نیست نور شمع هست آن نور شمع·هم نشد آثار و هم آثار شد
- 4 همچنان در نور روح این نار تن·هم نشد این نار و هم این نار شد
- 5 جوی جویانست و پویان سوی بحر·گم شود چون غرق دریابار شد
- 6 تا طلب جنبان بود مطلوب نیست·مطلب آمد آن طلب بیکار شد
- 7 پس طلب تا هست ناقص بد طلب·چون نماند آگهی سالار شد
- 8 هر تن بیعشق کو جوید کله·سر ندارد جملگی دستار شد
- 9 تا ببیند ناگهانی گلرخی·بر وی آن دستار و سر چون خار شد
- 10 همچو من شد در هوای شمس دین·آنک او را در سر این اسرار شد
ganjoor: sh828 · public domain