ديوان شمس› غزل ٨٤› بيت ٥ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۴
- چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها
G84:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها·زیرا که منم بیمن با شاهِ جهان تنها
- 2 ای مشعله آورده دل را به سحر برده·جان را برسان در دل دل را مَسِتان تنها
- 3 از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل·آن را مگذار اینجا وین را بمخوان تنها
- 4 شاهانه پیامی کن یک دعوتِ عامی کن·تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها ؟
- 5 چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب·صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها
ganjoor: sh84 · public domain