ديوان شمس› غزل ٨٤٣› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۴۳
- هرگز چنین سری را تیغ اجل نَبُرّد کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید
G843:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید·دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید
- 2 گرمی شیر غرّان، تیزی تیغ برّان·نَری جمله نران، با عشق کند آید
- 3 در راه رهزنانند، وین همرهان زنانند·پای نگارکرده این راه را نشاید
- 4 طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد·کو رُستم سرآمد؟ تا دست برگشاید
- 5 رعدش بغرّد از دل، جانش ز ابر قالب·چون برق بجهد از تن یک لحظهای نپاید
- 6 هرگز چنین سری را تیغ اجل نَبُرّد·کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید
- 7 هرگز چنین دلی را غصّه فرو نگیرد·غمهای عالم او را شادی دل فزاید
- 8 دریا پیش ترش رو، او ابر نوبهارست·عالم بدوست شیرین، قاصد ترش نماید
- 9 شیرش نخواهد آهو، آهوی اوست یاهو·منکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید
- 10 در عشق جوی ما را، در ما بجوی او را·گاهی منش ستایم، گاه او مرا ستاید
- 11 تا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانی·دریای ما و من را چون قطره دررباید
ganjoor: sh843 · public domain