ديوان شمس› غزل ٨٤٨› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۴۸
- چون مطرب هوایت چنگ طرب نوازد مر زهره فلک را کی کسب و کار ماند
G848:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند·وز روی همچو ماهت در مه شمار ماند
- 2 چون مطرب هوایت چنگ طرب نوازد·مر زهره فلک را کی کسب و کار ماند
- 3 یغمابک جمالت هر سو که لشکر آرد·آن سوی شهر ماند آن سو دیار ماند
- 4 گلزار جان فزایت بر باغ جان بخندد·گلها به عقل باشد یا خار خار ماند
- 5 جاسوس شاه عشقت چون در دلی درآید·جز عشق هیچ کس را در سینه یار ماند
- 6 ای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانی·جانت کنار گیرد تن برکنار ماند
- 7 چون زان چنان نگاری در سر فتد خماری·دل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماند
- 8 میخواهم از خدا من تا شمس حق تبریز·در غار دل بتابد با یار غار ماند
ganjoor: sh848 · public domain