ديوان شمس غزل ٨٥٠ بيت ٥ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۵۰

  1. من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند

G850:5

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند·دیوانگان بندی زنجیرها دریدند
  2. 2 بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان·گویی قضا دهل زد بانگ دهل شنیدند
  3. 3 جان‌های جمله مستان دل‌های دل پرستان·ناگه قفس شکستند چون مرغ برپریدند
  4. 4 مستان سبو شکستند بر خنب‌ها نشستند·یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند
  5. 5 من دی ز ره رسیدم قومی چنین بدیدم·من خویش را کشیدم ایشان مرا کشیدند
  6. 6 آن را که جان گزیند بر آسمان نشیند·او را دگر که بیند جز دیده‌ها که دیدند
  7. 7 یک ساقیی عیان شد آشوب آسمان شد·می تلخ از آن زمان شد خیکش از آن دریدند

ganjoor: sh850 · public domain