ديوان شمس› غزل ٨٧› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۷
- تو بلبل گلزاری تو ساقی ابراری تو سرده اسراری هم بیسر و بیپا را
G87:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را·ای سرو روان بنما آن قامت بالا را
- 2 خرم کن و روشن کن این مفرش خاکی را·خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را
- 3 رهبر کُنُ جانها را پرزر کُنُ کانها را·در جوش و خروش آور از زلزله دریا را
- 4 خورشید پناه آرد در سایه اقبالت·آری چه توان کردن آن سایه عنقا را
- 5 مغزی که بد اندیشد آن نقص بسست ای جان·سودای بپوسیده پوسیده سودا را
- 6 هم رحمت رحمانی هم مرهم و درمانی·درده تو طبیبانه آن دافع صفرا را
- 7 تو بلبل گلزاری تو ساقی ابراری·تو سرده اسراری هم بیسر و بیپا را
- 8 یا رب که چه داری تو کز لطف بهاری تو·در کار درآری تو سنگ و که خارا را
- 9 افروختهٔ نوری انگیختهٔ شوری·ننشاند صد طوفان آن فتنه و غوغا را
ganjoor: sh87 · public domain