ديوان شمس› غزل ٨٧١› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۷۱
- آن خار میگریست که ای عیب پوش خلق شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
G871:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 آمد بهار خرم و رحمت نثار شد·سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
- 2 اجزای خاک حامله بودند از آسمان·نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
- 3 گلنار پرگره شد و جوبار پرزره·صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
- 4 اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت·بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
- 5 گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید·در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
- 6 آن خار میگریست که ای عیب پوش خلق·شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
- 7 شاه بهار بست کمر را به معذرت·هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
- 8 هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت·گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
- 9 زنده شدند بار دگر کشتگان دی·تا منکر قیامت بیاعتبار شد
- 10 اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند·چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
- 11 ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت·آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
- 12 آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح·آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
- 13 مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف·بدری منور آمد و شمع دیار شد
- 14 این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان·لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
- 15 بربند این دهان و مپیمای باد بیش·کز باد گفت راه نظر پرغبار شد
ganjoor: sh871 · public domain