ديوان شمس غزل ٨٨٦ بيت ٨ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۸۶

  1. شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند

G886:8

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند·بهر رسن بازیش لولیکان آمدند
  2. 2 در دل هر لولیی عشق چو استاره‌ای·رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند
  3. 3 در هوس این سماع از پس بستان عشق·سروقدان چون چنار دست زنان آمدند
  4. 4 بین که چه ریسیده‌ایم دست که لیسیده‌ایم·تا که چنین لقمه‌ها سوی دهان آمدند
  5. 5 لولیکان قنق در کف گوشه تتق·وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند
  6. 6 شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی·سینه گشاده به ما بهر امان آمدند
  7. 7 شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما·گرچه که از تیر غمز سخته کمان آمدند
  8. 8 شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک·زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند
  9. 9 جانب تبریز در شمس حقم دیده‌اند·ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند

ganjoor: sh886 · public domain