ديوان شمس› غزل ٨٩٣› بيت ٦ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۹۳
- قلب میاور بدانک غره کنی مشتری ترس ز ویل لکل جمع مالاوعد
G893:6
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد·دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد
- 2 آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش·یابد او هستی باقی بیرون ز حد
- 3 وا کن صندوق زر بر سر ایمان فشان·کآخر صندوق تو نیست یقین جز لحد
- 4 تو لحد خویش را پر کن از زر صدق·پر مکنش از مس شهوت و حرص و حسد
- 5 هر چه تو را غیر تو آن بدهد رد کنی·چون بدهی تو همان دانک شود بر تو رد
- 6 قلب میاور بدانک غره کنی مشتری·ترس ز ویل لکل جمع مالاوعد
- 7 آنک گشادی نمود نفس تو را تنگیست·گفت خدا نفس را بسته امش فی کبد
ganjoor: sh893 · public domain