ديوان شمس› غزل ٩٠٤› بيت ٢ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۰۴
- دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق خدای داند کاین دل در آن دیار چه میشد
G904:2
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد·درختهای حقایق از آن بهار چه میشد
- 2 دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق·خدای داند کاین دل در آن دیار چه میشد
- 3 ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان·هوای نور صبوح و شراب نار چه میشد
- 4 هزار بلبل مست و هزار عاشق بیدل·در آن مقام تحیر ز روی یار چه میشد
- 5 چو عشق در بر سیمین کشید عاشق خود را·ز بوسههای چو شکر در آن کنار چه میشد
- 6 در آن طرف که ز مستی تو گل ز خار ندانی·عجب که گل چه چشید و عجب که خار چه میشد
- 7 میان خلعت جانان قبول عشق خرامان·به بارگاه تجلی ز کار و بار چه میشد
- 8 به باد و آتش و آب و به خاک عشق درآمد·به نور یک نظر عشق هر چهار چه میشد
- 9 چو شمس مفخر تبریز زد آتشی به درختی·ز شعلههای لطیفش درخت و بار چه میشد
ganjoor: sh904 · public domain