ديوان شمس غزل ٩١٠ بيت ٧ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۱۰

  1. به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی برو محال مجو کت همین همان نرسد

G910:7

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 بر آستانه اسرار آسمان نرسد·به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
  2. 2 گمان عارف در معرفت چو سیر کند·هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
  3. 3 کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب·ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
  4. 4 هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص·به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
  5. 5 علف مده حس خود را در این مکان ز بتان·که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
  6. 6 که آهوی متأنس بماند از یاران·به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
  7. 7 به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی·برو محال مجو کت همین همان نرسد
  8. 8 پیاز و سیر به بینی بری و می‌بویی·از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
  9. 9 خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت·که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد

ganjoor: sh910 · public domain