ديوان شمس› غزل ٩٥٠› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۵۰
- رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
G950:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود·ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
- 2 به هر کجا عدم آید وجود کم گردد·زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
- 3 به سالها بربودم من از عدم هستی·عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
- 4 رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش·رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
- 5 کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم·کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود
- 6 وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود·شه ای عبارت از در برون ز بام فرود
ganjoor: sh950 · public domain