ديوان شمس› غزل ٩٨٦› بيت ١٠ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۸۶
- جان عشق است شه صلاح الدین کاو ز اسرار کردگار بود
G986:10
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عشق را جان بیقرار بود·یاد جان پیش عشق عار بود
- 2 سر و جان پیش او حقیر بود·هر که را در سر این خمار بود
- 3 همه بر قلب میزند عاشق·اندر آن صف که کارزار بود
- 4 نکند جانب گریز نظر·گرچه شمشیر صد هزار بود
- 5 عشق خود مرغزار شیران است·کی سگی شیر مرغزار بود؟
- 6 عشق جانها در آستین دارد·در ره عشق جان نثار بود
- 7 نام و ناموس و شرم و اندیشه·پیش جاروبشان غبار بود
- 8 همه کس را شکار کرد بلا·عاشقان را بلا شکار بود
- 9 مر بلا را چنان به جان بخرند·کان بلا نیز شرمسار بود
- 10 جان عشق است شه صلاح الدین·کاو ز اسرار کردگار بود
ganjoor: sh986 · public domain