اقرأ› دفتر ٢› قسم ٣٦ → السابق · التالي ←
بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان
عتاب الحق تعالى لموسى عليه السلام بسبب ذلك الراعي
- M2:1750 وحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جدا
- M2:1751 تو برای وصل کردن آمدییا برای فَصل کردن آمدی؟
- M2:1752 تا توانی پا مَنِه اندر فَراقاَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندي الطَّلاق
- M2:1753 هر کسی را سیرتی بنهادهامهر کسی را اصطلاحی دادهام
- M2:1754 در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَمدر حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم
- M2:1755 ما بَری از پاک و ناپاکی همهاز گِرانجانی و چالاکی همه
- M2:1756 من نکردم امر تا سودی کنمبَلک تا بر بندگان جودی کنم
- M2:1757 هندوان را اصطلاحِ هند مدحسندیان را اصطلاحِ سِند مدح
- M2:1758 من نگردم پاک از تسبیحِشانپاک هم ایشان شوند و دُرفِشان
- M2:1759 ما زبان را نَنْگریم و قال راما روان را بنگریم و حال را
- M2:1760 ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بوَدگرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد
- M2:1761 زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَضپس طُفَیل آمد عَرَض، جَوهرْ غَرَض
- M2:1762 چند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز
- M2:1763 آتشی از عشق در جانْ بَر فُروزسَر بِسَر فکر و عبارت را بسوز
- M2:1764 موسیا آدابدانان دیگرندسوخته جان و روانان دیگرند
- M2:1765 عاشقان را هر نفَسْ سوزیدَنیستبر دِهِ ویران خَراج و عُشْر نیست
- M2:1766 گر خطا گوید، وُرا خاطی مگوگر بوَد پُر خون شهید، او را مشو
- M2:1767 خون، شهیدان را ز آب اَولیٰ تَرَستاین خطا، از صد صَواب اَولیٰ ترست
- M2:1768 در درونِ کعبه رسمِ قبله نیستچه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟
- M2:1769 تو ز سَرمَستان قَلاوُزی مجوجامهچاکان را چه فرمایی رَفو؟
- M2:1770 ملتِ عشق از همه دینها جداستعاشقان را ملت و مذهب خداست
- M2:1771 لَعْل را گر مُهر نبوَد باک نیستعشق در دریای غم، غمناک نیست